با وجود تأکید مکرر بر مشارکت خانواده‌ها در نظام آموزشی، تجربه عملی نشان می‌دهد این مشارکت اغلب به پرداخت‌های مالی محدود شده و نقش واقعی در تصمیم‌گیری‌ها شکل نگرفته است.

مشارکت یا تأمین هزینه؟ چالش جدی نقش خانواده‌ها در مدارس

به گزارش سلامت نیوز به نقل از فرهیختگان، «مشارکت خانواده‌ها» یکی از پرتکرارترین مفاهیم در ادبیات رسمی نظام آموزشی ایران است؛ مفهومی که طی سه دهه گذشته در اسناد بالادستی، برنامه‌های توسعه، آیین‌نامه‌های اجرایی و سیاست‌های تحولی بارها بر آن تأکید شده است. از «مدرسه‌محوری» و «مشارکت مردمی» در سند تحول بنیادین گرفته تا توسعه شوراهای آموزش‌وپرورش، انجمن‌های اولیاومربیان و مدارس هیئت‌امنایی، همه نشان می‌دهند که سیاست‌گذاران آموزشی دست‌کم در سطح نظری، مشارکت خانواده‌ها را یکی از پیش‌نیازهای تحول در نظام آموزشی می‌دانند. اما با وجود این حجم از تأکیدات قانونی و سیاستی، تجربه عملی مدارس چیز دیگری را نشان می‌دهد؛ مشارکتی که در بسیاری از موارد، نه به حضور خانواده‌ها در تصمیم‌گیری و اداره مدرسه، بلکه به تأمین بخشی از هزینه‌های آموزشی محدود شده است.


سه گزارش پژوهشی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی درباره «تمرکززدایی و مشارکت در آموزش‌وپرورش»، «مدارس هیئت‌امنایی» و «انجمن اولیاومربیان» تلاش کرده‌اند به این پرسش پاسخ دهند که چرا با وجود گسترش سازوکارهای مشارکتی، هنوز خانواده‌ها نقش مؤثری در اداره مدارس ندارند. یافته مشترک این گزارش‌ها آن است که مسئله اصلی، نبود سازوکار مشارکت نیست؛ بلکه ساختار متمرکز آموزش‌وپرورش است که عملاً امکان مشارکت واقعی را محدود می‌کند. در این ساختار، بسیاری از تصمیم‌ها در سطح مرکزی گرفته می‌شود؛ از بودجه و برنامه‌ریزی آموزشی گرفته تا محتوای درسی و سیاست‌های اجرایی مدارس. نتیجه چنین وضعیتی آن است که مدرسه، باوجود تأکید مکرر بر مدرسه‌محوری، همچنان اختیار محدودی در تصمیم‌گیری دارد.


بررسی‌های مرکز پژوهش‌ها نشان می‌دهد در چنین فضایی، بسیاری از نهادهای مشارکتی نیز به‌تدریج از کارکرد اولیه خود فاصله گرفته‌اند. انجمن اولیاومربیان که قرار بود بستر ارتباط مؤثر خانواده و مدرسه باشد، در بسیاری از مدارس به نهادی کم‌اثر و عمدتاً اجرایی تبدیل شده است. مدارس هیئت‌امنایی نیز که با هدف افزایش مشارکت و ارتقای کیفیت شکل گرفتند، در عمل بیش از هر چیز با مسئله دریافت شهریه و تأمین منابع مالی شناخته می‌شوند. باتوجه‌به تأکید اخیر مقام معظم رهبری به مشارکت خانواده‌ها در اداره مدارس، آنچه امروز بیش از هر چیز محل مناقشه است، نه اصل مشارکت خانواده‌ها، بلکه معنای مشارکت در نظام آموزشی ایران است؛ اینکه آیا مشارکت قرار است به تقسیم اختیار، تصمیم‌گیری و نقش‌آفرینی واقعی خانواده‌ها منجر شود یا همچنان در سطح مشارکت مالی باقی بماند؟

برای واکاوی بیشتر ابعاد مشارکت خانواده‌ها در مدارس، «فرهیختگان» با محمدصادق عبداللهی، مدیرگروه آموزش‌وپرورش مرکز پژوهش‌های مجلس گفت‌وگو کرده است.

چرا مدرسه در ایران هنوز «مشارکت‌پذیر» نشده است؟

محمدصادق عبداللهی در ابتدای این گفت‌وگو با تأکید بر اینکه مسئله مشارکت در آموزش‌وپرورش طی سال‌های گذشته به‌درستی فهم نشده است، گفت: «آنچه عمدتاً در کشور ما تا امروز از مشارکت فهم شده و حتی از مشارکت خواسته شده، بیشتر ناظر به تأمین منابع مالی بوده است. یعنی ما هر موقع صحبت از مشارکت کردیم، میل داشتیم به سمت اینکه روش‌هایی پیدا کنیم برای تأمین منابع مالی. این یک انحراف در فهم مسئله مشارکت بوده است. این انحراف خودش را در مدل‌هایی که طراحی کردیم هم نشان می‌دهد و حتی معیار موفقیت برخی مدل‌های مشارکتی هم بر همین اساس تعریف شده است؛ یعنی اینکه چقدر توانسته‌اند منابع مالی جذب کنند.»

عبداللهی ادامه داد: «اگر بخواهیم فهم دقیق‌تری از مشارکت داشته باشیم، نقطه شروع این است که آموزش‌وپرورش دارای شئون مختلفی است. برخی شئون حاکمیتی‌اند و برخی شئون مشارکت‌پذیر هستند. مثلاً استخدام نیروی انسانی، یک شأن حاکمیتی در آموزش است. بخش اصلی تدوین کتب درسی و برنامه‌ریزی آموزشی شأن حاکمیت است؛ اما مثلاً طراحی فوق‌برنامه یا تقویم آموزشی مشارکت‌پذیر است. بنابراین هر دولتی، هر شورایی و هر کمیسیونی که بخواهد درباره مشارکت در آموزش‌وپرورش فکر کند، حتماً باید به این سؤال پاسخ دهد که کدام شئون آموزش‌وپرورش حاکمیتی‌اند و کدام شئون قابلیت مشارکت دارند.»

تجربه‌هایی که به نتیجه نرسید

عبداللهی در ادامه با اشاره به تجربه‌های مختلف مشارکت و تمرکززدایی در آموزش‌وپرورش گفت: «ما تا امروز مدل‌های مختلفی را تجربه کرده‌ایم. یکی از این‌ها قانون شوراهای آموزش‌وپرورش بود. در آن قانون تلاش شد بخشی از اختیارات به شوراهای آموزش‌وپرورش استان‌ها و مناطق واگذار شود تا از همین‌جا زمینه تمرکززدایی از تصمیم‌گیری و مشارکت نهادها و خانواده‌ها فراهم شود. از جمله مثلاً در حوزه برنامه‌ریزی آموزشی یا برخی امور اجرایی.»


وی افزود: «اما بعداً همان اختیارات از طریق قوانین و سیاست‌های دیگر محدود شد یا از شوراها گرفته شد. یعنی ازیک‌طرف به سمت ایجاد مشارکت و تمرکززدایی حرکت کردیم؛ اما از طرف دیگر دوباره همان اختیارات را در سطح بالاتر متمرکز کردیم. مثلاً با اینکه یکی از وظایف شوراهای آموزش‌وپرورش در استان‌ها تصویب تقویم آموزش است؛ اما در قانون بازگشایی مدارس عملاً تقویم آموزشی به‌صورت سراسری تعیین و تکلیف شده است.» او ادامه داد: «در انجمن اولیاومربیان هم همین اتفاق افتاد. اختیاراتی برای انجمن تعریف شد؛ اما بعداً همان اختیارات در قالب آیین‌نامه‌ها، ابلاغیه‌ها و سیاست‌ها و قوانین بالادستی تعیین تکلیف شد. مدارس هیئت‌امنایی هم قرار بود بستری برای ایجاد مشارکت باشند. قرار بود خانواده‌ها در اداره مدرسه نقش داشته باشند و مدرسه بتواند با مشارکت خانواده‌ها کیفیت آموزشی بالاتری پیدا کند.» وی افزود: «اما در عمل، مدارس هیئت‌امنایی بیشتر به سمت دریافت شهریه حرکت کردند. گفته می‌شد پرداخت‌ها اختیاری است؛ اما وقتی تقاضا برای ثبت‌نام در یک مدرسه بالا باشد، این اختیار عملاً به‌اجبار تبدیل می‌شود. هیئت‌های امنا هم کارکردهای اصلی‌شان را از دست داده‌اند و در بسیاری از موارد صرفاً به تأییدکننده مصوبات مدیر مدرسه تبدیل شده‌اند.»

ساختار آموزش‌وپرورش، مدرسه‌محور نیست

عبداللهی با تأکید بر اینکه مسئله امروز آموزش‌وپرورش کمبود مدل مشارکتی نیست، اظهار کرد: «ما برای ایجاد مشارکت خانواده‌ها در اداره مدرسه، بیشتر از اینکه نیازمند مدل باشیم، نیازمند بازنگری در ساختارها، قوانین و سیاست‌های آموزش‌وپرورش هستیم.» وی افزود: «امروز ساختار آموزش‌وپرورش به‌شدت متمرکز است و تقریباً تمام جزئیات اداره مدرسه در سیاست‌ها و قوانین بالادستی تعیین تکلیف می‌شود.» وی ادامه داد: «حتی در اسناد پرورشی ما، نحوه برگزاری نماز جماعت، نحوه انتخاب برخی مسئولیت‌ها، جشنواره‌ها، مسابقات و بسیاری از برنامه‌های اجرایی از تهران ابلاغ می‌شود. تمام منابع مالی در تهران تعیین و تکلیف می‌شود و بعد به مدارس می‌رسد.»


عبداللهی تصریح کرد: «برنامه‌های آموزشی و اجرایی هم از مرکز تعیین می‌شوند. می‌خواهم بگویم تقریباً تمام جزئیات اداره یک مدرسه در سیاست‌ها، قوانین و مقررات بالادستی تعیین تکلیف می‌شود.» وی خاطرنشان کرد: «در چنین شرایطی، مدرسه عملاً اختیار چندانی ندارد که بخواهد مشارکت واقعی ایجاد کند. اگر بخواهم در یک جمله بگویم، تا زمانی که ساختار آموزش‌وپرورش مدرسه‌محور نشود و ابعاد این ساختار با رویکرد مدرسه‌محوری بازنگری نشود، صحبت از مشارکت، صحبت بی‌نتیجه‌ای خواهد بود.»

برنامه هفتم و بازنگری ساختار

عبداللهی با اشاره به برنامه هفتم توسعه گفت: «به همین خاطر در برنامه هفتم پیشرفت، در ماده ۹۱، آموزش‌وپرورش مکلف شده ساختار خود را با رویکرد مدرسه‌محوری بازنگری کند.» وی افزود: «وقتی اختیارات واقعی به مدرسه داده شود، آن‌وقت مدرسه می‌تواند با همکاری اولیا مشارکت ایجاد کند وگرنه ما مدام شورا تشکیل می‌دهیم، انجمن اولیاومربیان ایجاد می‌کنیم، مدارس هیئت‌امنایی راه می‌اندازیم؛ اما چون ساختار همچنان متمرکز است، این مدل‌ها به نتیجه مطلوب نمی‌رسند و اصلاً فرصتی جزء همان جمع‌آوری کمک‌های مالی برای مشارکت وجود ندارد.» او ادامه داد: «مثلاً همین حالا در آیین‌نامه اجرایی مدارس اختیاراتی برای مدیر مدرسه تعریف شده؛ اما همان اختیارات در قوانین و سیاست‌های دیگر دوباره تعیین تکلیف می‌شود. مدیر مدرسه می‌گوید این چه اختیاری است که به من داده‌اید وقتی همه‌چیز از قبل مشخص شده است؟»

تمرکزگرایی مالی؛ مدرسه‌ای که خودش تصمیم نمی‌گیرد

عبداللهی در بخش دیگری از این گفت‌وگو درباره تمرکز مالی در آموزش‌وپرورش گفت: «مسئله فقط این نیست که بودجه در تهران متمرکز باشد؛ مسئله این است که مدرسه خودش تعیین نمی‌کند چه میزان نیاز دارد، در کجا نیاز دارد و منابعش چگونه باید تخصیص پیدا کند؟» وی افزود: «امروز مدارس منتظر می‌مانند ببینند چه میزان سرانه و در چه زمانی از مرکز به آن‌ها اختصاص پیدا می‌کند. این هم بخشی از همان ساختار متمرکز است.» او ادامه داد: «در بسیاری از دستگاه‌ها مثل دانشگاه‌ها یا وزارت بهداشت، هر مجموعه ردیف بودجه و توافق‌نامه مستقلی دارد؛ اما در آموزش‌وپرورش، مدرسه عملاً در انتظار تصمیم‌های متمرکز باقی می‌ماند.»

مشارکت فقط این نیست که خانواده‌ها در امور مالی کمک کنند

عبداللهی با اشاره به ظرفیت‌های مشارکت در اسناد بالادستی گفت: «در اسناد بالادستی، در حوزه‌هایی مثل مدیریت آموزشی، برنامه‌ریزی درسی، امور مالی و اداری و حتی تولید محتوا، ظرفیت‌هایی برای مشارکت دیده شده است.»
وی افزود: «مثلاً در سند تحول بنیادین پیش‌بینی شده بخشی از زمان آموزشی مدارس به مسائل بومی، منطقه‌ای و اقلیمی اختصاص پیدا کند.» او ادامه داد: «اما در عمل، ساختار متمرکز آموزش‌وپرورش اجازه چنین کاری را نداده است. الان در سند ملی برنامه درسی ۹۵۰ ساعت آموزشی برای مقطع ابتدایی تعریف شده است، درحالی‌که کل زمان واقعی مدرسه تا پایان سال تحصیلی (اگر همه روزهایی که امکان باز بودن مدرسه است، مدرسه باز باشد) حدود ۷۵۰ ساعت می‌شود. یعنی عملاً همین ۹۵۰ ساعت هم مازاد بر ساعات واقعی آموزش است چه برسد بخواهیم زمانی برای مشارکت معلمان، خانواده‌ها و... در آموزش قائل شویم؛ یعنی زمان مدرسه از قبل کاملاً تعیین شده و دیگر فضایی برای برنامه‌های بومی و مشارکتی باقی نمی‌ماند.مشارکت فقط این نیست که خانواده‌ها در امور مالی کمک کنند. مشارکت می‌تواند در برنامه درسی، در محتوای آموزشی، در فعالیت‌های تربیتی و در اداره مدرسه باشد.» وی افزود: «حتی در حوزه تولید محتوا هم همه‌چیز متمرکز است. تولید، چاپ و توزیع کتاب‌های درسی کاملاً در تهران انجام می‌شود و عملاً هیچ امکان مشارکتی برای استان‌ها، مدارس یا نهادهای محلی وجود ندارد.»

بند ۹ سند تحول و مشارکت در تولید محتوا

عبداللهی در ادامه با اشاره به بندهای مختلف سند تحول بنیادین گفت: «در سند تحول بنیادین، توسعه مشارکت در تولید و توزیع مواد و منابع آموزشی هم پیش‌بینی شده است.» وی افزود: «در راهکار ۹-۳ سند تحول آمده که باید مشارکت بخش‌های دولتی و غیردولتی در انجام امور مربوط به تولید، چاپ و توزیع مواد و منابع آموزشی توسعه پیدا کند.» او ادامه داد: «اما الان تمرکزگرایی وجود دارد. تولید منابع آموزشی کاملاً در اختیار ستاد وزارت آموزش‌وپرورش است. کتاب درسی در تهران تولید می‌شود، در تهران چاپ می‌شود و از تهران توزیع می‌شود. یعنی کل فرایند به‌شدت متمرکز است و عملاً امکان مشارکت برای استان‌ها یا مناطق وجود ندارد.»

انجمن اولیاومربیان فقط برای جمع‌آوری پول است؟

عبداللهی سپس به آیین‌نامه اجرایی مدارس و جایگاه انجمن اولیاومربیان اشاره کرد و گفت: «در آیین‌نامه اجرایی مدارس، به‌ویژه ماده ۱۹، آمده که به‌منظور تقویت همکاری و مشارکت خانواده‌ها در ارتقای کیفیت فعالیت‌های آموزشی و تربیتی مدرسه و گسترش ارتباط بین خانه و مدرسه، انجمن اولیاومربیان تشکیل می‌شود.»
وی افزود: «در وظایف انجمن هم موارد متعددی پیش‌بینی شده است؛ از تقویت هماهنگی خانه و مدرسه گرفته تا شناسایی ظرفیت‌های والدین، کمک به بهبود عملکرد مدرسه و مشارکت در مسائل تربیتی.» او ادامه داد: «اما در عمل، بسیاری از همین وظایف توسط ساختارهای دیگر تعیین تکلیف شده‌اند. نتیجه این شده که انجمن اولیاومربیان عملاً به نهادی تبدیل شده که یا باید کمک مالی جمع کند یا در برخی هماهنگی‌های اجرایی مشارکت داشته باشد.» عبداللهی تصریح کرد: «اساساً مشارکت واقعی در شرایطی ممکن است که مدرسه اختیار داشته باشد. وقتی همه‌چیز از بالا تعیین می‌شود، مشارکت واقعی معنا ندارد.»

مشارکت واقعی از کجا آغاز می‌شود؟

عبداللهی در پایان این گفت‌وگو تأکید کرد: «محیط لازم برای مشارکت، تغییر ساختار آموزش‌وپرورش است؛ یعنی حرکت به سمت مدرسه‌محوری واقعی.» وی افزود: «ابتدا باید دقیقاً مشخص شود چه بخش‌هایی از آموزش‌وپرورش حاکمیتی‌اند و چه حوزه‌هایی قابلیت مشارکت دارند. بعد از آن نیز باید ساختارهای اداری، مالی، سیاستی و تقنینی به‌گونه‌ای بازطراحی شوند که مدرسه بتواند به نهادی دارای اختیار تبدیل شود.» وی در پایان خاطرنشان کرد: «تا زمانی که تمام جزئیات اداره مدرسه از مرکز تعیین شود، مشارکت خانواده‌ها از سطح شعار فراتر نخواهد رفت؛ حتی اگر ده‌ها شورا، انجمن و مدل مشارکتی جدید ایجاد شود.»

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha